أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
209
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 4 ) . نسخهء الف : شنقار ، نسخهء پ : شنغار . ( 5 ) . نسخهء فارسى : شنخار . ( 6 ) . نسخهء الف : الطلجشقوق بايد خواند الطلخشقوق ؛ اين را معمولا به عنوان گل قاصد معمولى تعريف مىكنند . نك . شمارهء 675 . ( 7 ) . خرچكوك به فارسى نيز به معناى « كاهوى خر » است . ( 8 ) . نسخهء الف : فى مزارع القت . نسخهء فارسى : در موضعى كه شبت بكارند . ( 9 ) . يا شتنغار ( ؟ ) - شنتغار . ( 10 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : اهل فرغانه « كسنى » را « تلخهشير » خوانند . 35 . 35 . اربيان 1 - خرچنگ دريايى اين - حيوان دريايى است با پاهاى بسيار و باريك شبيه ريشه پياز . دم كوچك و پوشش 2 نازكى شبيه پوست دارد . خون ندارد ، آن را « ملخ دريايى » 3 مىنامند . مزهء دلپسندى دارد و به همين جهت و هم ازآنرو كه به توانايى جنسى يارى مىرساند ، آن را به سرزمينهاى گوناگون مىبرند . هنگامى كه آن را بگيرند ، هنوز در حالت دراز شده به اندازهء يك انگشت قرار دارد . اما هنگامى كه آب نمك رويش بپاشند ، خود را جمع مىكند ، گرد مىشود و مىميرد . آنگاه آنها را مانند پيه 4 در ظرف شيشهاى قرار مىدهند . مسيحيان آنها را در روزهاى روزهء خود مىخورند . ( 1 ) . چنين است در نسخهء الف ؛ I , Dozy ، 17 : اربيان ؛ نسخهء فارسى و I , Vullers ، 75 : اربيان . در نسخهء الف روبيان ديده مىشود كه با نشانهگذارى به صورت درست درمىآيد ، نك . ابن سينا ، 683 . خرچنگ دريايى - Homarus - خرچنگ دريايى ده پا لذيذ گوشت . ( 2 ) . جلد - پوست . ( 3 ) . جراد البحر . ( 4 ) . كالاطراق ، اطراق جمع طرق و به معناى « پيه » است ، Lane ، 1849 . برطبق لسان العرب ، X ، 223 ، هر تكه دراز گوشت طريقة ناميده مىشود . اگر اين واژه را اطواق جمع طوق بخوانيم ، آنگاه خواهيم داشت : « مانند حلقه » .